آخه شما دیگه چرا ؟ بلا نسبت دوستای نزدیک هستید و انتظار می رفت یه ذره بهتر به نوشته نگاه کنید . کسی به شعر نو و ترانه سرایان متعهد و دامبول و دیمبول دردمند توهین نکرده خوشبختانه . من فقط یه غلطی کردم پرنده کوچک خوشبختی رو با همای سعادت مقایسه کردم و منظورم این بود که این یکی دردش با یه فِنچ هم درمان میشه و اون یکی اونقدر خودش رو در بدبختی می بینه و فاصله رو تا خوشبختی اونقدر زیاد ، که برای رسیدن به خوشبختی ، همای سعادت طلب می کنه . درکش کار زیاد سختی نبود . من چِم شده یا شما چِطونه ؟؟!! در اینکه در ترانه های دوستان و همکاران جیگول ویگول هم درد هست و درمان از نیرویی ماورائی طلب میشه شکی نیست به هر حال پای خدا همیشه ، همه جا وسطه . به قولی نخود هر آشه . اما اینکه چه کسی ، کجا ، کِی و چجوری آویزونش میشه هم نکته های مهمی هستن . یکی وقتی می خنده و داره روده بُر میشه میگه وای خدا . یکی دیگه وقتی از گریه نفسش بند میاد اسم خدا رو به زبون میاره . یکی پای سفره که میشینه قبل از اینکه چیزی بخوره اسم خدا رو میاره و اون یکی تا شکمش ورم نکنه و سیر نشه یاد خدا نمی افته . یکی اول کار میگه الهی به امید تو ، یکی وقتی کارش تمام شد میگه خدا کمک کرد .
البته یه عده هم هستن که در حین انجام کار دائماً به یاد خدا هستن . مدام ذکر (ohhh my god ) بر لب جاری میسازند ، باشد که خداوند در زیر فشار یاریشان کند . (( تنها با یاد خدا دل ها آرام می گیرد ))
حالا اگه می خواید بیشتر گیر بدید دیگه عواقبش به گردن خودتون . می تونید قبلش از رضا بپرسید .
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط حبیب
|
در 26 آذر سال1362 به دنیا اومدم
هرچند خودم هم این تاریخ رو به
عنوان تاریخ تولدم قبول ندارم و بهتر
میدونم که تاریخ تولدم رو حدود سال
1381بدونم
همیشه به این مسأله معتقد بودم که
تولد انسان اون زمانی که به انسان
بودنش و وظیفه ای که به عهده اش
گذاشته اند پی ببره