تبليغاتX
گله های شب فراق
 

وبلاگ روسپی مجداداً باز شد

یعنی میشه دوباره از همون پست های خوندنی بنویسه ؟

امیدوارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط حبیب  | 

 

به سپیدی رسیده است به سر حد کمال

سختِ سخت است و چه دور است زَوال

رُخ رخشنده او به ز رخ قرص قمر

چه بگویم دگر از دلبری سنگِ موال

 

پ .ن : شاید من و او تنها کسانی باشیم که با خواندن این دوبیتی از ته دل و به تلخی ، با تمام وجود بخندیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط حبیب  | 


سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند
به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند
نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشک گوشه گيران را چو دريابند دُر يابند
رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند درمانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بردارند
بدين درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

به جرأت میشه این غزل حافظ رو از شاهکارهای این شاعر دونست .هرچند دراغلب شعرهای حافظ دوگانگی و گاهی چندگانگی معنایی وجود داره و در پاره ای اوقات هم معنی ظاهری با معنی باتنی ابیات معانی کاملاً متفاوتی داره .
اما در این غزل حافظ استفاده از کلماتی که ظاهر مشابهی دارند رو در معانی مختلف به گونه ای مورد استفاده قرار داده که هر دوگونه معنی را به هر یک از کلمات مشابه می توان نسبت داد و معنی متفاوتی از هر بیت به دست آورد .
دو بیت از این شعر بدجوری فکرم رو به خودش مشغول کرده .

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند درمانند

در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

از اونجایی که فکر می کنم حضرت حافظ از یک قافیه برای دو بیت استفاده نمی کنه ، شیوه ی قرائت این دو بیت به شکلی که رواج پیدا کرده واسم قابل قبول نیست .
می خواستم از دوستان خواهش کنم نظراتشون رو راجعبه نحوه ی قرائت این دو بیت بیان کنن ، شاید نتایج خوبی حاصل بشه .
ان شاءالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط حبیب  |