تبليغاتX
گله های شب فراق
 

دوست عزیزم حُر شعری نوشته بود که من از خوندنش لذت بردم واسه همین هم ترجیح دادم بجای اینکه خودم چیزی بنویسم ، شعر ایشون رو نقل قول کنم . البته چون به قوانین کپی رایت احترام میگذارم پس لینک این شعر در وبلاگ خودشون رو هم اینجا میگذارم (هرچند نمی دونم چرا فعلاً از وبلاگ حذفش کرده)

قصدم آزار شماست

 

 

گوشه چشمی ز تو دیدم که چنین زار شدم

دیده ها گفتم و اینگونه خطا کار شدم

بعد از آن دیده دگر هیچ ندید

چونکه گویی همه عالم بسر آوار شدم

خود بدانم ز چه رو دیده دگر هیچ ندید

این همه بهر خطایی است که اینگونه سزاوار شدم

لطف بنمودی و آن نور برم جلوه نمود

بی لیاقت بودم و محرم اسرار شدم

اشک جاری شد زچشمم پس از آن نوری که دید

فرصتی دیگر خدایا دیده خونبار شدم

بس تکاپو کرده ام از بهر تکرار دگر

مرحمی یا رب عطا کن زانکه بیمار شدم

می فراوان خورده ام ای دوست سیمایت کجاست ؟

لطف ننمودی و من غرقه زنار شدم

دل حر خون شد ز بس در پی دیدار تو بود

این میسر نشد و شاعر اشعار شدم

 

** پی نوشت **

زُنّار (zonnar) : حقله ای از شراب که در انتهای قدح باقی می ماند - موج شراب در پیمانه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط حبیب  | 

 

بیا بهر علی چون چاه باشیم

بیا از درد او آگاه باشیم

نشاید نو گلش از یاد بردن

بیا بهر ظهورش  ، راه باشیم

 

خواستم راجعبه علی بنویسم اما دیدم تواناییش رو ندارم . نتها چیزی که تونستم بنویسم این دو بیتی بود که امیدوارم تونسته باشم تمام حرفم رو درش خلاصه کنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط حبیب  | 

 

می خورده ام یا للعجب ، بانگ اناالحق می زنم

چون زائران خانه اش بر بام بیرق می زنم

جامی دگر پر می کنم بهر رهایی از خودم

بر گرد خود دیوانه وار صد دانه خندق می زنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط حبیب  |