تبليغاتX
گله های شب فراق
خزان بود و نمی دانم به این دنیا خزیدم یا پریدم

یا که شاید همچو اشکی ، از آن بالا به این پایین چکیدم

نمی دانم به هنگام نزول از آسمان ها

بپیمودن ، صبوری کرده ام یا که دویدم

نمی دانم در آن بالا چه کم بود

که این ویرانه دنیا را گزیدم

سوالاتم فراوان است و پاسخ ها چه اندک

نمی دانم چرا جهل و ندانی را به دانایی گزیدم

گمان دارم که در باغی پر از گل با ندیمان

کنار رود زیبا می لمیدم

نمی دانم در آن حال و هوایم

چه پیش آمد کز آن خانه رمیدم

نمی دانم در آن حالت چه افتاد

که طعم تلخ سیبی را چشیدم

نمی دانم بجای نغمه های عارفانه ، چه شد ناگه

صدای خنده آن رانده از درگه شنیدم

در آن قه قه زدن ها یک صدای هق هقی بود

که ای بنده برو ، امید از تو بریدم

کفر نعمت کردم و مشکل همینجاست

که صاحب خانه را خوش دل ز مهمانش ندیدم

که مهمان بودم و بنده ولیکن

تمام پرده های بندگی یکجا دریدم

بدو گفتم چو رانیم از بهشتت

در آن زندان خاکی زندگی باشد بعیدم

بدادم پاسخی آسان و دشوار

که چون خون است جاری در وریدم

بنده باش و نیک من را بندگی کن

که جز از بهر عبد و بندگیت نافریدم

حال باید از زمین تا آسمان راهی بسازم

کین جزا باشد بر آن کار پلیدم

حبیب الله نامیده شدم تا در همه عمر

همنشینی دوباره با خدا باشد امیدم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط حبیب  | 

 

کاش بودم من همان یک ذره گل

کاش می بودم رها از شر این سودای دل

جان بدادی ذره را از روی لطف لیک یارب

گل کجا یاری تواند بی قراری های دل

عبد آزادم تو خواندی ، لیک حالم را نگر

گشته ام همچون غلامی بحر فرمان های دل

وعده دادم بنده نیک تو باشم در الست

حال بنگر چون شدم خاکی به زیر پای دل

سوی تو چون می رود آتش به جانم می زند

آتشی در سینه دارم ای عجب من جای دل

چشم من در حسرت تکرار دیدار نخست

گشته این حسرت فزون بر آن تمناهای دل

تنگ دل گشتم خدایا نیست تاب و تحمل دیگرم

غرق گشتم در تلاطم های این دریای دل

شوق وصلت تا به سرحد جنونم می کشد

لحظه ها را می شمارم در پی تعبیر این رویای دل

برده دیگر عقل و هوشم مستی دیدار تو

اندر این مستی عیانم گشته خواهش های ناپیدای دل

سینه ام جامی شده است و خون دل همچون شراب

خون دل را می خورم ، ای وای من ، ای وای دل

آتش دل را تو روشن می نگهدار ای حبیب

تا گلت را چون سفالی سخت سازد گرمی شعلای دل

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط حبیب  |